واکسن چهار ماهگی
بهار جونم خدا رو شکر می کنم برای حضورت توی زندگی من و بابا جون
از کارای جدید که انجام می دی نیم خیز می شی ودوست داری بلند بشی.
تازه یاد گرفتی می گی هم. الهی من فدات بشم.
دستتاتو میگیری جلوی چشمتو بهشون خیره می شی.
یه جا خوندم توچهار ماهگی نوزاد باید دستشو دراز کنه ولی تو دراز نمی کردی و نگرانت شدم ولی بابا بهت کمک کردو تو هم یاد گرفتی که دستاتو واسه اشیاه نزدیکت دراز کنی.
از این شیرین کاریهات که بگذریم می رسیم به واکسنت.
وقتی بابا خوابوندت روتخت می خندیدی و نمی دونستی چی در انتظارته که واکسن توسط ایلین(فامیل بابا اینا) زده شد و داد تو بلند شد.
که کاش فقط این گریه بود, علی رقم مراقبت من و بابا تا یک هفته بی حال بودی و بیقرار.
طوری که یه شب تاساعت 2 گریه کردی اونم چه گریه ای دور چشمات سرخ شده بود, نا گفته نماند که منم باهات گریه می کردم و مجبور شدم به مامان پری نصف شب زنگ بزنم که بیاد پیشمون , اومدو یه کارایی کردو تو اروم شدی دستش درد نکنه..
خلاصه لعنت به این واکسن.
از خدا فقط تن سالم تو رو می خوام همه ی زندگیم.


واکسن چهار ماهگی 
